تبلیغات
مهنگان - مطالب هفته چهارم مرداد 1393
سالی که زیر برف ماند...

وارثان

جمعه 31 مرداد 1393 01:14 ق.ظ

نویسنده : مریم


خزه هایی ؛ 
که ازتلالو نا همگونیِ گیاهان ِ در بند،
به مردابی پدیدار گشت...
؛
وارثان خاک
این نثر نابه جا را به هراسانی ،تدبیر ِ نا باوری کردند
سالیان در بند، بنیادی حصارینه به تبسم سرما گشت
که در وحشتی ناخوشایند ، نفس های خسته بر می آمد 
و از نگاه خالیشان فرو مینشست
به گوش واره های وارثان 
داریست زرین 
که ته مانده ای ز گلوی باد ؛
میزند فریاد
که سرود ِ حماسی اش
رخسار فجیع ترین نقاب ِ نیرنگ را
به دار میکوبد...
وارثان، نه تازیانه  ی زمین
که بردگی نورند ، تن هایی که 
کشتزارِ سر هاشان را به داس ِ سرنوشت ،میبخشند...
لغزید شبنم ِ غلتان در خاک وخون
لغزید طعم ِ نا خوش ِ کج پنداری از دو روی سرنوشت
لغزید شبنم ِ غلتان در خاک
و زین تاریکی
وارثان فریاد براوردند و شاخ به شاخه
تن به تنه
درو کردند 
کشتزار ها کبود بود و قدمی ، زمین را انکار میکرد
نه آن ساعت چروکیده ی پیر
نه آن بیرق ِ تن فروش
نه آن زخم، که صیاد با تورش بافته 
نه آن خون گریستن های مادر ، که جنین زان بهره میبرد...
نه آن بوسه ی چرکین ِ لب به خاک ِ تطهیر ناپذیر ِ تن
نه آن فریب ِ ماهتاب ، که رخسارش 
چاله هایی است ز دختران سپید بخت و سپید موی و سپید روی
که آن بکارتشان را به ضیافت ماهتاب
ارزانی میکنند...
تا...
که به صبح ، روسپیان رنگ آینده بخشند....
نه آن پیر مغان از تیرگی ِ خانقاه خاموشان
نه این و آن
نیست ز آسمان
 رهایی ِ وارثان...
مریم ص 
15 مرداد 93
بازبینی و بازنویسی 29 مرداد 93






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 شهریور 1393 02:25 ب.ظ

برای سیمین

سه شنبه 28 مرداد 1393 12:29 ب.ظ

نویسنده : مریم


در این بهت ناگزیر ، چه سهمگین


قلاده ها میتازانند ، خشمگین...


که سیمین ، به ماهتاب ِ کنج ِ راه رنگ داد و


به آزادی رنگ باخت...


دگر باره این تحقیر حقیقت گشت


که نامی بردند و همه سر ها به زیر افکنده شد


کس نمیگفت که نامم برده اند


کس نمیگریست ، فریبم داده اند...


اهالی آفتاب ، کوچ را به انتهای شب


چنگ میزدند


که خاطر آشفته ای را به ناله ای رهسپار سازند ...


موجی ز اشک و خون به پا خاست...


که ارمیده این سرنوشت بد پندار


بیدار کنید صبح را


 این مرثیه شوریده را


که قلاده ها میتازانند خشمگین...


کو چشم


کو سر


کو نگاه


از پیکره ها، یکی


سرنوشت ِ اجبار را با چشمان خراشیده دید...


از ناله ها ، یکی تمنای صبح را شنید


قایق کج پنداری در ماسه و تمنای ِ وارثانِ دریا ،غلیتیده بود


از واژه ها، پیکره ای افق ِ فراموشی را  پست انگاشت


آن موج بد آهنگ ؛


 آغوشِ تنهایی شب را به تصویر کشید


بادبان های عریانی  ، حریم واژه ها گشتند


؛


 به رهی که تن ها هراسان بودند از روی و بوی آن


، رهسپار شد...


مریم ص


27/5/93


سیمین آرمیده در تابستانی سرد!


برای سیمین بهبهانی :(




 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 مرداد 1393 12:38 ب.ظ



دریافت کد قفل کلیک راست چت روم

قالب



کدهای موسیقی بلاگ تصویر وشعر