تبلیغات
مهنگان - مطالب هفته دوم مرداد 1393
سالی که زیر برف ماند...

...

شنبه 11 مرداد 1393 12:28 ب.ظ

نویسنده : مریم


مرتضی ص

آذرماه  85

 

آغاز ی دوباره بود ؛

فكر و خورشید در هم فرو می ریختند آنگاه  فانوس آتشین شرق از نردبان دود آلودی شهر بالا آمد

 نور بی تابش را اخم كنان به رویش سنگ و آهن تهران تاباند؛ پ

نجرها یكی پس از دیگری دهانشان را باز كردند و آفتاب را نوشیدند.

مریم پنجره را كه گشود خورشید را فهمید .

سپیدار زیر باران آفتاب هوای رقصیدن  داشت و گاه برگهای زردی  ارزانی زمین می شد

پرستوهای حیرت زده میان شاخه های درهم ریختة سپیدار، آفتاب را به آغوش می كشیدند

ولی از سرهای درگریبانشان می شد فهمید كه گرم نشده اند .

وقتی هجوم باد

؛آهنگ خزان را به گوش سپیدار می خواند

 انگار درختان همراه آوای مرموزی در رقص مرگ شناور شده بودند .

آوای خزان سكوتی را بر دستةپرنده ها می نواخت

و آنان در هوای پرواز به سوی بهار؛ 

 پر از اشتیاق می شدند.

نگاه مریم باران آفتان را تا استخر پر از آب زلال حیاط دنبال كرد.

انگار آفتاب برروی آب می دوید و جای  پایش با جرقه های نقره ای می ماند

 و نگاه را افسون خود می كرد.

دستهای كودكانة مژده كه آبها را به هم می ریخت؛

مریم را از افسون آفتاب و آب بیرون كشید هر چند نگاهش در آب غرق شده بود.

 وقتی نگاهش را از حوض برگرداند

و سپیدار را كاوید پرستوها را دید و فهمید كه آبها هرگز دروغ نمی گویند.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 11 مرداد 1393 12:32 ب.ظ

دوست...

شنبه 11 مرداد 1393 09:57 ق.ظ

نویسنده : مریم

تو را به لبخند تعبیر نمیکنم....

که حادثه ای ناگزیر باشی....

تو را به سان یک ابر نمیبینم

که در دور ترین نقطه ی ذهنم، بی بار شوی

تو را در حظور خاطراتم شریک میدانم....

تو را ای دوست...

که مسافر اندیشه ام را

به کویر دلت پیوند دادی....

مریم.ص

 

پ.ن : عکس از خودم

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 11 مرداد 1393 10:08 ق.ظ

...

شنبه 11 مرداد 1393 08:33 ق.ظ

نویسنده : مریم

چه تفاوتی حاصل کند حال ما

گر نگاهمان را روشن کنیم؟

کز تحمل این تابش بی سود

نوری حاصل نمیشود!

که دیده ی دل نور میطلبد ...

مریم.ص 

Nonexistence - Here Is Nowhere

 

پ.ن:عکس از خودم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 11 مرداد 1393 09:29 ق.ظ

و زن ناموزون...

چهارشنبه 8 مرداد 1393 11:15 ق.ظ

نویسنده : مریم

تعادلات ذهنی

گسترده ترین درمان ها را

مغلوب خود میکند...

نشستن و نوشتن

دوایی را درمان نمیکند...

چه بسیارند آدم ها

که از واژه گریزانند و از سکوت سرشار....

----

در محدودیت ِ عواطف مردان...

آزادی اندیشه زنان،

تیری است در دل تاریکی...

به سالیان دراز....

دگرگونی تعاملات رفتاری

نا خوشایند ترین حادثه تاریخ بوده است...

که در خلل سکوت اجباری زنان،

چه ساده تن هایی که سنگسار میشوند...

چه بسا که مردان

در جدال با شهوتند و

زنان آبستن ترسند....

-----

از عبور سخن میگوییم

با این حال

به بلندای اندیشه مان

دیواری میکشیم کاغذی

که سایه ی آسمان ابی

بی عبور میماند...

از ظهور سخن میگوییم

با این حال

با پاهای چرکین

به زمین قدم میگذاریم!

از دیرباز  در زندگی

 از عواطف واژه هامان بی خبر بوده ایم....

که خود را سزاوار تعبیر و تغییر میدانیم...

از بکارت تن به همبستر نبودن یاد میکنیم...

از شجاعت به چرکین ساختن روح

چه بسا بکارت  از آن ِ قلبی است ،

که از اهوالات بد ادم ها گذر میکند...

لبخندی میزند و

بکارت آن سفر ناشناخته ایست

که برای ارضای احساسات طغیان گر  ،در روح پنهانش میکنیم....

ما آدم ها

در گیرو دار این کلمات بی اثر

به هم رنگ میبازیم

....

چه بسا این بازی ، دو سر باخت است....

مریم .ص

مرداد 93

پ.ن : عکس از خودم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 8 مرداد 1393 11:52 ق.ظ

دو سر بیابان است و بس...

چهارشنبه 8 مرداد 1393 11:08 ق.ظ

نویسنده : مریم

دو سر بیابان است و بس...

 

پ.ن : عکس از خودم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 8 مرداد 1393 11:14 ق.ظ



دریافت کد قفل کلیک راست چت روم

قالب



کدهای موسیقی بلاگ تصویر وشعر