تبلیغات
مهنگان - برای سیمین
سالی که زیر برف ماند...

برای سیمین

سه شنبه 28 مرداد 1393 12:29 ب.ظ

نویسنده : مریم


در این بهت ناگزیر ، چه سهمگین


قلاده ها میتازانند ، خشمگین...


که سیمین ، به ماهتاب ِ کنج ِ راه رنگ داد و


به آزادی رنگ باخت...


دگر باره این تحقیر حقیقت گشت


که نامی بردند و همه سر ها به زیر افکنده شد


کس نمیگفت که نامم برده اند


کس نمیگریست ، فریبم داده اند...


اهالی آفتاب ، کوچ را به انتهای شب


چنگ میزدند


که خاطر آشفته ای را به ناله ای رهسپار سازند ...


موجی ز اشک و خون به پا خاست...


که ارمیده این سرنوشت بد پندار


بیدار کنید صبح را


 این مرثیه شوریده را


که قلاده ها میتازانند خشمگین...


کو چشم


کو سر


کو نگاه


از پیکره ها، یکی


سرنوشت ِ اجبار را با چشمان خراشیده دید...


از ناله ها ، یکی تمنای صبح را شنید


قایق کج پنداری در ماسه و تمنای ِ وارثانِ دریا ،غلیتیده بود


از واژه ها، پیکره ای افق ِ فراموشی را  پست انگاشت


آن موج بد آهنگ ؛


 آغوشِ تنهایی شب را به تصویر کشید


بادبان های عریانی  ، حریم واژه ها گشتند


؛


 به رهی که تن ها هراسان بودند از روی و بوی آن


، رهسپار شد...


مریم ص


27/5/93


سیمین آرمیده در تابستانی سرد!


برای سیمین بهبهانی :(




 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 مرداد 1393 12:38 ب.ظ



دریافت کد قفل کلیک راست چت روم

قالب



کدهای موسیقی بلاگ تصویر وشعر