تبلیغات
مهنگان - و زن ناموزون...
سالی که زیر برف ماند...

و زن ناموزون...

چهارشنبه 8 مرداد 1393 11:15 ق.ظ

نویسنده : مریم

تعادلات ذهنی

گسترده ترین درمان ها را

مغلوب خود میکند...

نشستن و نوشتن

دوایی را درمان نمیکند...

چه بسیارند آدم ها

که از واژه گریزانند و از سکوت سرشار....

----

در محدودیت ِ عواطف مردان...

آزادی اندیشه زنان،

تیری است در دل تاریکی...

به سالیان دراز....

دگرگونی تعاملات رفتاری

نا خوشایند ترین حادثه تاریخ بوده است...

که در خلل سکوت اجباری زنان،

چه ساده تن هایی که سنگسار میشوند...

چه بسا که مردان

در جدال با شهوتند و

زنان آبستن ترسند....

-----

از عبور سخن میگوییم

با این حال

به بلندای اندیشه مان

دیواری میکشیم کاغذی

که سایه ی آسمان ابی

بی عبور میماند...

از ظهور سخن میگوییم

با این حال

با پاهای چرکین

به زمین قدم میگذاریم!

از دیرباز  در زندگی

 از عواطف واژه هامان بی خبر بوده ایم....

که خود را سزاوار تعبیر و تغییر میدانیم...

از بکارت تن به همبستر نبودن یاد میکنیم...

از شجاعت به چرکین ساختن روح

چه بسا بکارت  از آن ِ قلبی است ،

که از اهوالات بد ادم ها گذر میکند...

لبخندی میزند و

بکارت آن سفر ناشناخته ایست

که برای ارضای احساسات طغیان گر  ،در روح پنهانش میکنیم....

ما آدم ها

در گیرو دار این کلمات بی اثر

به هم رنگ میبازیم

....

چه بسا این بازی ، دو سر باخت است....

مریم .ص

مرداد 93

پ.ن : عکس از خودم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 8 مرداد 1393 11:52 ق.ظ



دریافت کد قفل کلیک راست چت روم

قالب



کدهای موسیقی بلاگ تصویر وشعر