تبلیغات
مهنگان
سالی که زیر برف ماند...

دوست...

شنبه 11 مرداد 1393 09:57 ق.ظ

نویسنده : مریم

تو را به لبخند تعبیر نمیکنم....

که حادثه ای ناگزیر باشی....

تو را به سان یک ابر نمیبینم

که در دور ترین نقطه ی ذهنم، بی بار شوی

تو را در حظور خاطراتم شریک میدانم....

تو را ای دوست...

که مسافر اندیشه ام را

به کویر دلت پیوند دادی....

مریم.ص

 

پ.ن : عکس از خودم

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 11 مرداد 1393 10:08 ق.ظ

...

شنبه 11 مرداد 1393 08:33 ق.ظ

نویسنده : مریم

چه تفاوتی حاصل کند حال ما

گر نگاهمان را روشن کنیم؟

کز تحمل این تابش بی سود

نوری حاصل نمیشود!

که دیده ی دل نور میطلبد ...

مریم.ص 

Nonexistence - Here Is Nowhere

 

پ.ن:عکس از خودم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 11 مرداد 1393 09:29 ق.ظ

و زن ناموزون...

چهارشنبه 8 مرداد 1393 11:15 ق.ظ

نویسنده : مریم

تعادلات ذهنی

گسترده ترین درمان ها را

مغلوب خود میکند...

نشستن و نوشتن

دوایی را درمان نمیکند...

چه بسیارند آدم ها

که از واژه گریزانند و از سکوت سرشار....

----

در محدودیت ِ عواطف مردان...

آزادی اندیشه زنان،

تیری است در دل تاریکی...

به سالیان دراز....

دگرگونی تعاملات رفتاری

نا خوشایند ترین حادثه تاریخ بوده است...

که در خلل سکوت اجباری زنان،

چه ساده تن هایی که سنگسار میشوند...

چه بسا که مردان

در جدال با شهوتند و

زنان آبستن ترسند....

-----

از عبور سخن میگوییم

با این حال

به بلندای اندیشه مان

دیواری میکشیم کاغذی

که سایه ی آسمان ابی

بی عبور میماند...

از ظهور سخن میگوییم

با این حال

با پاهای چرکین

به زمین قدم میگذاریم!

از دیرباز  در زندگی

 از عواطف واژه هامان بی خبر بوده ایم....

که خود را سزاوار تعبیر و تغییر میدانیم...

از بکارت تن به همبستر نبودن یاد میکنیم...

از شجاعت به چرکین ساختن روح

چه بسا بکارت  از آن ِ قلبی است ،

که از اهوالات بد ادم ها گذر میکند...

لبخندی میزند و

بکارت آن سفر ناشناخته ایست

که برای ارضای احساسات طغیان گر  ،در روح پنهانش میکنیم....

ما آدم ها

در گیرو دار این کلمات بی اثر

به هم رنگ میبازیم

....

چه بسا این بازی ، دو سر باخت است....

مریم .ص

مرداد 93

پ.ن : عکس از خودم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 8 مرداد 1393 11:52 ق.ظ

دو سر بیابان است و بس...

چهارشنبه 8 مرداد 1393 11:08 ق.ظ

نویسنده : مریم

دو سر بیابان است و بس...

 

پ.ن : عکس از خودم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 8 مرداد 1393 11:14 ق.ظ

...

دوشنبه 23 تیر 1393 11:37 ق.ظ

نویسنده : مریم
داستان ابری بی بار را شنییده ام...
که در غبار بیابان مدفون است
و آوازه اش به گوش هر مسافری رسیده است
در پی اش بسیار گشته اند و
نیافتندش...
پر ارتفاع ترین ارزو ها را
در خودش به اسارت گرفته است...
مسافری بود خسته
مسافری بود
ره گم کرده و در پی ارزویی
در گریز ابر بی بار
سرگردان بود ...
چه عطشی
مسافر از پی چه میگردی
نه راهیست
نه ارزویی است
ارزو
سرابیست بی پایان
ارزو
ارزویی بیش نیست...
مریم .ص



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 23 تیر 1393 12:38 ب.ظ

...

شنبه 21 تیر 1393 09:47 ق.ظ

نویسنده : مریم
به یه ستاره نگاه کردم...
کم نور ترین ستاره ای که شبا میتابه
توی غبار وهم تهران
ما یه درد مشترک داشتیم
اون داشت جایی میتابید
که مردمش نمیدونستن حتی نور چیه...
منم...



پ.ن : عکس از خودم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 21 تیر 1393 10:03 ق.ظ

...

سه شنبه 17 تیر 1393 11:08 ق.ظ

نویسنده : مریم

الان دارم یه اهنگ گوش میدم لعنت به این اهنگ
حرف دلمه
ویدئو کلیپش که دیگه حرف نداره

five finger deth punch - coming down

It’s caving in around me
What I thought was all ground
I tried to look the other way
But I couldn’t turn around

It’s OK for you to hate me
For all the things I’ve done
I’ve made a few mistakes
But I'm not the only one

Step away from the ledge
I'm coming down

I could never be
What you want me to
You pull me under
To save yourself (save yourself)

You will never see
What’s inside of me
I pull you under
Just to save myself

Was there ever any question
On how much I could take
You kept feeding me your bullshit
Hoping I would break

Is there anybody out there?
Is there anyone who cares?
Is there anybody listening
Will they hear my final prayer?

Step away from the ledge
I'm coming down

I could never be
What you want me to
You pull me under
To save yourself (save yourself)

You will never see
What’s inside of me
I pull you under
Just to save myself (save myself)

It’s caving in around me (caving in)
It's tearing me apart (tearing me)
It’s all caving down around me (coming down)
Does anyone, anyone
Care at all

I will never be
What you want me to
You pull me under
I pull you under

I could never be
What you want me to
You pull me under
To save yourself (save yourself)

You will never see
What’s inside of me
I pull you under
Just to save myself





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 17 تیر 1393 12:32 ب.ظ

.

پنجشنبه 12 تیر 1393 12:40 ب.ظ

نویسنده : مریم
پسری که در کردستان اسفند دود میکند...
مگر شاخ دارد...
که به خویشت حساب نمیشود؟
مریم ص




پ.ن : عکس از خودم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 تیر 1393 12:43 ب.ظ

هیچ مطلق ...(مریم هوله)

چهارشنبه 11 تیر 1393 11:31 ق.ظ

نویسنده : مریم
همیشه برای من الگو بوده و هست این  ....
----

 چه بینھایتی ! مثل وقتی كه پلكم را می بندم !

تو كه ھرگز از ماه فرو نیفتادی ھرگز آسمان تو را نیافت

چگونه زیر پای من له شدی تا از آتشی پشت آسمان به من خبر دھی ! ؟ !

ما ساده بودیم حتی سایه مان ما را نمی شناخت

و لایتناھی كه ھیچ مطلق بود ما را ترسانده بود !!

برایت ھزاران داستان نوشته بودند اما من داستان تو را از بر بودم

تو را ھرگز كسی ندیده بود تا سخنی حتا گفته باشی

و روحم بی صداست و جھت را تشخیص نمی دھد

تنھا تو می توانستی او را به زور در تن یك كافر بگنجانی

تو دلھره ی من بودی واگر نمی بودی ھرگز به این خوبی نمی مردم

خدا در من سیل می كند آنگاه می پاشم

 من تورا قبول می كنم

با آنكه پذیرفتنم با من خوراك كرمھاست

 و روحم زندگی ست

و روحم مردنی ست

اگر می توانی نجاتم بده !

 اگر تو ھمه ی نور بودی نور در خورشید دیوانگی می كرد

در زمین ستراحت

از روزی كه ھستی من شدی به نابودی ام خندیدی

و تا ابد تكرارم كردی

من باورت نكردم تا اتفاق ... دچار قانون شد

تو از ھمه ی ما بیشتر بودی

و تنھا بودِ ما تشنگی بود

 آنقدر به تو مشتاقم كه ای كاش بارانی می شدم برایت

اگر فصلھا را با شانه ام عوض می کنی

بیا بر دار تا گوری بیاندیشم برای پایانم

تو ! می توانی تا ابدیت گریه كنی

شانه ھایم از جھان صبور ترند !

من به اندازه ی خدا گریسته بودم و درد ھنوز بی نھایت بود

برای من آماده می شد

صدایم می كرد و من ھنوز

ھمه ی خود را پیدا نكرده بودم

نامم را نمی دانستم

 من زخم ھای خود را روی پاھای تو می شمارم

و تاولھایم از زبان تو چكیده اند

مرا آفریده بودی و افسوس كه ھنگام آفرینش نبودم تا بدانمت !!

زمزمه ات می كردم ( آواز را تو آفریده بودی
چگونه در آن گنجیدی ؟!)

قرنھا از من بزرگتر بودی ( نمی دانم زمان چقدر از تو كوچكتر بود ! )

آنگاه كه از تو به جوش می آیم اندكی باش !

آنگاه كه در تو می میرم نفس بكش !

من ابله نیستم و داستان تو را از برم

تو صدای مرا بیشتر شنیده ای اما من براستی ھرگز صدایت نكرده ام !

 خدای من انسان است

كه بی نھایت خود را فتح می كند

 و ای اتفاق ھمچنان قانونمند باش !

 خدا ھمان كسی ست كه روی خارستانی جوان خوابید

و زمان به جای او چون خواب به راه افتاد

خارھا در پوستش فرو رفتند تا استخوانش !

چنان احاطه شان كرده بود كه ھرگز او را نمی دیدند

زمانی كه شاخه ھای بلند خار از تنش گذر كنند

و سر انجام ببینندش

در می یابند با تاریخشان او را كشته اند !

 تو با این ھمه خار این ھمه آدم چگونه ھنوز نفس می كشی ؟ !

78 / 4 / 30
مریم هوله



پ.ن : عکس از خودم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 11 تیر 1393 11:43 ق.ظ

...

دوشنبه 9 تیر 1393 11:05 ق.ظ

نویسنده : مریم
*بعضی وقتا خیلی راحت تو تاریکی دفترمو که باز میکنم قلم خودش به حرکت درمیاد
این شعرمو خیلی دوس دارم...
شاید به همون قدر قویه که اشکام قوی بودن...

-----

گر توانی داشتم
خود را ازین سیلاب اشک میرهاندم
به پرواز نه دیگر برای یک آرزو
برای بالیدن به اشعارم مینگریستم....
دیگر تحمل آنچه بود و دیگر نیست
برایم فاصله ی یک نقطه است و سرازیری
آری.....
باز که من در پشت واژه هایم پنهان شوم...
مرا ترنمی حزن آلود میخواند
گر جانی مانده بود در این تن
روح آلوده ام را میکاشتم
چون دانه ای نارس ، که رویت شود ز خاکی به واقعیت!
گر نگاهم غمین بود....
نمیپنداشتند دیوانه است و ...
در تنگاتنگی شباهنگام
من هزاران باز تجزیه شدم و از اجزای ناهمگون تن شکسته ام،
روحی به دوباره ارزانی کردم...
گر زمانی به وداع نزدیک میشدم
کمی دیدگانم را ز عطش آغوشش سیراب میکردم...
که بد وعده ایست این عروج
که نه ساعت بیداد کند و نه نگاه من فریاد!
نه صدایی میشنیدم
نه به اجبار ضربه ای...
ضرب میخوردم در درد هایم
که من به علاوه ی درد هایم مچاله کاغذی بودم ، در سطل خاطراتت!
شاید که من
آخرین یاد آوری زندگانی ام باشم!

مریم ص
2تیر
93




* پ.ن : عکس مبینا ح موضوع پرتره ( خودمم)



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 9 تیر 1393 11:28 ق.ظ

پریشانی...

دوشنبه 9 تیر 1393 10:59 ق.ظ

نویسنده : مریم


گاهی اوقات میشه که فقط نگاه خیرتو روی یه چیز ثابت میبینی...
یعنی زندگی تو توی یه نگاه خلاصه میشه
نه تو جون داری
نه اون جسم بدبختی که زل زدی بهش
حالا این وسط میمونم
که من واقعیت دارم ولی حقیقت ندارم
پس حقیقت روحم چیه؟



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 9 تیر 1393 11:04 ق.ظ

واس یه تنهایی

شنبه 7 تیر 1393 11:34 ق.ظ

نویسنده : مریم

ناخوداگاه من در میمانم 
این تلاشی که بیهوده گی می مانست را چه تعبیر کنم? 
ثانیه ها رغم میخورند و من به رقم این عمر فرو میخورم!
سکوتم را تعبیر هیچ طالع شومی نخواهم دانست
که من رهگذار سپیدی بودم و
دشت شبگزاران سر خمیده 
برایم ظواهریست شوم و ناخجسته
همه مردم ; مبهم
همه تنها ; تابد بر خاطرشان
شاید این رسالت زنانیست
که همبستر تنهاییند 
و بکارت در واژه هایشان ; تقدسیست بی همتا
شاید این عهد ان دخترانیست که قول مردانه میبندند!
سکوتم را تعبیر هیچ طالع شومی نخواهم دانست...
که من اینچنین زاده ی خاکم
زنی زاده ی ازادگی
رها در باد 
قلاده ی تحجر به گردن حق...
و بند اسارت در نگاه من!
سکوتم را تعبیر هیچ طالع شو می نخواهم دانست...
که دامنم تورا همچون امواج ارام افکاری; مامن است...
اه چه سود از من و از صدای در نگاه من...
چه نغمه ای برایت بخوانم که بطنت را ببینی...
تو زاده ی من و سیراب ز منی
در ان مه و سپیدی چشمان بی فروغت
من طلوعم
من فروغم
سکوتم را تعبیر هیچ طالع شومی نخواهم دانست...
من پیامبری بودم چرا که
به تنت پیچیدم
که من رهگذار سپیدی بودم و
دشت شبگزاران سر خمیده 
برایم ظواهر شومیست
و ناخجسته...
که من اینچنین زاده ی خاکم
زنی زاده ی ازادگی
مریم ص




archive - woman

* اهنگ ارکایو که خیلی دوستش دارم بعدا لیریکشم میزارم





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 9 تیر 1393 11:44 ق.ظ

.

جمعه 6 تیر 1393 11:03 ق.ظ

نویسنده : مریم
بازم برگشتم
نمیدونم چرا!
نه کسی بهم گفت برگرد نه من حال و حوصله نوشتنو دارم
به هر حال!
با یه تغییرات جزئی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 9 تیر 1393 11:45 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 2 1 2
دریافت کد قفل کلیک راست چت روم

قالب



کدهای موسیقی بلاگ تصویر وشعر